<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wikidot="http://www.wikidot.com/rss-namespace">

	<channel>
		<title>حسن بالایی</title>
		<link>http://ad3.wikidot.com/forum/t-25438/</link>
		<description>Posts in the discussion thread &quot;حسن بالایی&quot; - چگونه مردم را به موزه بیاوریم</description>
				<copyright></copyright>
		<lastBuildDate>Sat, 08 Aug 2026 13:30:46 +0000</lastBuildDate>
		
					<item>
				<guid>http://ad3.wikidot.com/forum/t-25438#post-71651</guid>
				<title>Re چرا</title>
				<link>http://ad3.wikidot.com/forum/t-25438/#post-71651</link>
				<description></description>
				<pubDate>Sat, 24 Nov 2007 19:07:28 +0000</pubDate>
				<wikidot:authorName>hassan balaie</wikidot:authorName>				<wikidot:authorUserId>44142</wikidot:authorUserId>				<content:encoded>
					<![CDATA[
						 <p>یک روزوقتی به موزه هنرهای معاصر تهران رفتم برای اینکه داخل بشوم یا نه فکر می کردم دست اخر تصمیم گرفتم بروم و موزه را ببینم وقتی از در وارد شدم نگهبانهای را دیدم که چهار چشمی من را نگاه می کردن اما به هر طریقی بود از نگاه انها و از لای یک دستگاه بوق زن رد شدم و وارد لابی موزه شدم موزه یکم تاریک بود و مرموز خیلی زود راهم را پیدا کردم و از چاهی پایین رفتم هیچ کس را ندیدم شک کردم شاید دارم راه را اشتباه می روم ولی نه انطور نبود به هر حال به ته چاه که رسیدم با اولین اثر روبرو شدم توجه ام را جلب نکرد و بدون اینکه خودم بخواهم خودم را در اتاقهای درازی دیدم که تابلوهای از دیوار اویزان بود بدون اینکه بفهمم کجا هستم یک دفعه احساس کردم چند نفری هم که توی موزه هستند به من نگاه می کنند خسته شده بودم از طرفی هم کلافه حتی جرات نشستن روی صندلیها را هم نداشتم اما را خروج را نمی دونستم و مجبور شدم تمام اتاقها را بگردم و دست اخر به نقطه شروع رسیدم برای خوردن چای به رستوران رفتم اما به محض باز کردن در تمام رستوران به من نگاه کردن داخل نرفتم و زود بیرون امدم اما دم در موزه مردی نشته بود و با سیم مجسمه می ساخت کنارش ایستادم تا خستگی ام در بیاید . حالا جرا</p> 
				 	]]>
				</content:encoded>							</item>
					<item>
				<guid>http://ad3.wikidot.com/forum/t-25438#post-65755</guid>
				<title>Re: حسن بالایی</title>
				<link>http://ad3.wikidot.com/forum/t-25438/#post-65755</link>
				<description></description>
				<pubDate>Wed, 07 Nov 2007 18:30:04 +0000</pubDate>
				<wikidot:authorName>hassan balaie</wikidot:authorName>				<wikidot:authorUserId>44142</wikidot:authorUserId>				<content:encoded>
					<![CDATA[
						 <p>در طراحی ورودی موزه باید دقت کنیم تا سر در به بازدیدکنندگان خوش امد بگوید .از طرفی باید در طراحی رستوران وحتی غذای سرو شده در رستوران هم دقت کنیم تا بازدیدکنندگان در ان احساس راحتی نمایند .از طرفی باید فرهنگ جامعه را هم در نظر بگیریم به عنوان مثال در کشور ما که جای مناسبی برای گفتگوی دخترها و پسرها نیست می توانیم موزهها و کافی شاپهای موزههارا مکانی کنتر شده برای گفتگو این قشر جامعه معرفی کرد</p> 
				 	]]>
				</content:encoded>							</item>
					<item>
				<guid>http://ad3.wikidot.com/forum/t-25438#post-64362</guid>
				<title>حسن بالایی</title>
				<link>http://ad3.wikidot.com/forum/t-25438/#post-64362</link>
				<description></description>
				<pubDate>Sat, 03 Nov 2007 13:06:11 +0000</pubDate>
				<wikidot:authorName>hassan balaie</wikidot:authorName>				<wikidot:authorUserId>44142</wikidot:authorUserId>				<content:encoded>
					<![CDATA[
						 <p>باید قبل از هر چیز مردم را بشناسیم تا بتوانیم در غالب ان مردم را مشتاق به امدن به موزه کنیم</p> 
				 	]]>
				</content:encoded>							</item>
				</channel>
</rss>